نویسنده (های) وبلاگ س.عیلمی‌زاده
آرشیو وبلاگ
      مامۆستا و خوێندکاران ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۳٠

امروز وقتي كه چهره‌ي برافروخته‌ي دخترانم را ديدم، اولين چيزي كه به ذهنم رسيد درگيري دوباره با خانم حسيني معاون جديد هنرستان بود( كه به علت ديدگاه‌هاي به شدت سنتي و ناتواني در درك واقعيات روز و اصرار بر اداره‌ي مدرسه به روش دوران غارنشيني! مدرسه دچار مشكلات بسيار شده است) كه سرآخر معلوم شد قضيه چيزي غير از اين بوده است:

ديروز شاگردانم بدون مشورت با من ( به جهت آشنايي با شيوه‌ي حل مسائل اينگونه) به منظور حل مشكلي به ديدار آقاي رئيس اداره‌ي آموزش و پرورش شهرستان رفته بودند و سه نفر از آنها به نمايندگي از طرف بقيه‌اي كه بيرون از اتاق منتظر ايستاده، ايشان را ملاقات كرده بودند. شيوه‌ي برخورد آقاي رئيس به حدي در نظرشان دور از شأن يك رئيس بوده كه ناچار از ترك اتاقشان مي‌شوند بدون اينكه رئيس قادر باشد سوألات چند نفر دانش‌آموز را ( كه به جرأت منطقي‌ترين شاگردان خاورميانه! مي‌دانم) به نحوي پاسخ دهند كه به قناعتشان منجر شودسر كلاس پس از اندكي سكوت معنادار، همگي با خنده وجود چنين رئيسي را به من و تمام همكاران تبريك گفته و به ما حسادت ورزيدند!

آخر «‌حاج عباس » رئيس و همشهري ارجمند، هر چند كه مي‌دانم عمراً از اينترنت استفاده ننموده‌ايد تا بتوانيد نوشته‌هاي ما را بخوانيد ( اكثر كارمندان اداره حتي از هجي كردن آن هم عاجزند! ) بچه‌هاي من حداقل انتظار دارند رئيسي كه 1200 معلم شهرستانشان را رياست ( و نه مديريت ) مي‌نمايند قادر باشند چند دختر دانش‌آموز را راضي از اتاقشان روانه نمايند ( پيش ذهنيت آقاي رئيس و ديگر معلمان شهر و منظقه از من، معلمي است كه به حدي به شاگردانش رو!!! داده است كه نمي‌توان حتي با آنها حرف زد!!! ) اگر پررويي! يعني توانايي بحث و بازخواست از اطرافيان و راحت بودن در ارتباطات اجتماعي با افتخار آنرا مي‌پذيرم!

«‌حاج عباس » عزيز، دخترانم به شدت از شما رنجيده‌اندبه خود بياييم و نسل كنوني را با نسل قبل كه از ابراز آزادانه‌ي عقايد عاجزند، مقايسه نكنيمبايد پذيرفت كه نمي‌توان جلوي حركت سيال و پوياي نسل كنوني را به سمت آنچه كه درست و مقدس مي‌پندارند، گرفت

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/٢٥

يكم: سال‌ها پيش در همسايگي ما خانواده‌اي زندگي مي‌كردند با مادر پيري كه بسيار تظاهر به دينداري مي‌كرد و الحق در انجام فرايض هم كوتاهي نمي‌كرد. زمين‌هاي كشاورزي وسيعي داشتند با محصول بسيار. روزي او را هنگام گفتگو با مادرم در حالي ديدم كه ناراحت و شاكي نشان مي‌دادايشان معتقد بودند كه اگر اسلام درصد كمتري را به « زكات » اختصاص مي‌دادند بسيار بهتر و متعادل‌تر بود!!! بله، آن قسمت از دين را كه به ظاهر، به ضرر مادي ايشان منجر مي‌شد، نقد مي‌كردند و از آن گلايه‌مند بودند! ولي ديگر بخش‌هاي را آن با جان و دل پذيرا بودند!!!!!

دوم: در جامعه‌ي كنوني ما هم گرو‌ه‌ها و افراد بسياري را به سادگي مي‌توان يافت كه از كلمات و واژگان مقدس، در ذهن خود معاني و مفاهيم جديدي ساخته‌اند كه در راستاي منافع مادي و شخصيشان باشد و بخش‌هايي از آن را كه به زيانشان باشد، قبول ندارند!:

نتيجه‌گيري:

- « صلح » بسيار خوب است و بايد « تمدن‌ها » با يكديگر در راستاي رسيدن به آن «گفتمان»‌و « گفتگو»  انجام دهند! ولي چنان‌چه ديگري از آن حرف زد و جايزه گرفت و ما را تحت‌الشعاع عظمت شخصيتي خود قرار داد، بسيار « بد » است و نبايد از آن حرف زد چون اهميتي ندارد!!!

- « اصلاحات » بسيار خوب است! اما تا زماني كه «ديگران» به انجام اين كار مبادرت نموده و خود ما از انجام آن هر گاه كه به زيانمان باشد، خودداري كنيم!!!

- « دمكراسي » عجب چيز خوبي است! ولي آن قسمتهايش كه به رعايت حقوق «ديگران» مي‌پردازد، زياد جالب نيست!

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/٢۱

امروز صبح به همراه دوست همكاري كه در مدارس « اردوگاه بارام‌ئاوا » تدريس مي‌كند به قصد تهيه‌ي گزارشي تصويري از وضع آموزش كودكان پناهنده‌ي كُرد عازم اردوگاه شديم. « اردوگاه بارام‌ئاوا » در 25 كيلومتري جاده‌ي مريوان سنندج واقع شده‌ است و مكان اسكان آوارگان كُردي است كه بيشتر از 15 سال از پناهنده شدن آنها به ايران مي‌گذرد. جمعيت فعلي آنجا را به دليل عدم افشاي آن از سوي شاگردان نتوانستم پيدا كنم !!! وقتي به كلاس سوم راهنمايي مختلطي كه 12 شاگرد دختر و 3 پسر دانش‌آموز ساكنين آن بودند، وارد شدم، تمام فرضياتم را خيال يافتم!!! جو حاكم بر اين‌جا به گونه‌اي است كه كمترين اعتمادي را به هيچ كس و لو آن شخص «معلم» باشد ندارند و در فضاي وحشتناكي به سر مي‌برند. وقتي كه در حضور بچه‌ها به انتقاد از مسوولين اردوگاه پرداختم و با الفاظ تند آنها را ناميدم! همه از ترس بر جاي خود ميخكوب شده بودند! بيچاره‌ها به دليل ادامه‌ي بقا ياد گرفته بودند كه نبايد چيزي گفت كه سكونت آنها را در اين وحشتستان با مشكلي مواجه سازددر نظر داشتم پس از ديدن « اردوگاه بارام‌ئاوا » گزارش مفصلي تهيه نمايم كه با ديدن اين وضع از انجام كار پشيمان شدم. در طول 5 ساعت حضور حتي قادر به تهيه‌ي يك عكس نشدم ( همكاران به دليل مسائل خاصي مرا از اين كار منع كردند!!! ). حالا در نظر بگيريد آينده‌ي كودكي را كه در چنين مكاني پرورش مي‌يابد قرار است با تشويق دوستان معلمم كه در اردوگاه تدريس مي‌كنند، نوشته‌هاي اين دانش‌آموزان را ( كه عدم درج نام آنها را تضمين كرده‌ام! ) هفته‌ي آينده دريافت و در وبلاگ هنرستان منتشر كنم. تا آن‌وقت از گفتن بيش از اين صرف‌نظر مي‌كنم

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۱٩

گذر از دموكراسي پارلماني به مردم‌سالاري الكترونيكي

اسفند ماه سال گذشته و هنگامي‌كه قرار بود انتخابات شوراها برگزار شود، دانش‌آموزي چنان از ناكارآمدي اشكال كنوني مجامع تصميم‌گيري كه با رأي هر چند سال يك‌بار مردم انتخاب شده‌اند، حرف مي‌زد و آن را نقد مي‌كرد كه هر شنونده‌اي را وادار به تأمل و تجديد نظر در افكار خود پيرامون اين مسأله مي‌نمود. انقلاب تكنولوژيكي عظيمي كه كامپيوتر در قلب آن قرار دارد چنان همه‌گير شده است كه مي‌توان آثار و پيامدهاي آن را در جاي‌جاي مناطق جهان مشاهده كرد. تفكر اين دانش‌آموز ماحصل حضور او در مسير اين انقلاب بود. امروزه ديگر قانع نمودن نسل جديد با دلايل سنتي كه تفكر در باره‌ي آن هم جايز شمرده نمي‌شود مشكل و حتي غيرممكن است. نسل امروز به سادگي دريافته است كه الگويي از نظام شهروندي كه اينك در جوامع بشري رايج است، چنان سنتي است و قدمت آن به حدي است كه بايد آن را در موزه‌ها عرضه نمود و در كتب تاريخ از آن بحث كرد. در عصري كه به لطف پيشرفت‌هاي چشم‌گير در عرصه‌ي تكنولوژي و گسترش تكنولوژي اطلاعاتي Information Technology) ) مي‌توان در كسري از ثانيه مرزها را درنورديد و از وقايع گوناگون آگاه شد، جامعه‌ي جديدي شكل مي‌گيرد كه اطلاعات در آن به مثابه يك كالا در اختيار شهروندانش قرار مي‌گيرد. در اين حالت اقتصاد، سياست، فرهنگ و زندگي افراد جامعه چنان تحت تأثير اين تحولات قرار مي‌گيرد كه ناگزير از تغييرات بنياديني مي‌باشند كه بتواند جواب‌گوي نيازهاي آنها باشد. انديشه‌ي تأسيس شهر الكترونيكي از آن زمان مطرح شد كه سرعت و سهولت در انجام امور به عنوان نيازهاي اصلي جامعه‌ي الكترونيكي اعلام شده و مزاياي آن بر همگان آشكار شد. متأسفانه بر اساس آنچه كه در جامعه‌ي ما مرسوم است نسبت به هر دانشي كه علم و آگاهي نداشته باشيم موضع خصمانه گرفته و از آن هراسان مي‌شويم. هر گاه كه حكومت و دولت به اين نتيجه رسيدند كه براي دور نماندن از قافله‌ي علم و تكنولوژي بايد زيرساخت‌هاي مناسب را براي استفاده‌ي عموم از تكنولوژي نوين و مشخصاً اينترنت فراهم نموده و كاربران را در اين امر ياري دهند، مي‌توان چشم‌اندازهاي روشني را براي جامعه تصور نمود كه در آن از مراجعات فيزيكي به سازمان‌ها، فساد اداري، اتلاف وقت، انرژي و هزينه، بي‌نظمي و …خبري نيست. در خوشبينانه‌ترين حالت ممكن و در جامعه‌اي دمكرات هر چند وقت يك‌بار مردم به پاي صندوق‌هاي رأي رفته و كساني را به عنوان نماينده انتخاب مي‌كنند كه تا پايان دوره‌ي تصدي‌گري اين مقام كمترين ارتباط را با آنها داشته و نمايندگان هم به محض حضور در پارلمان وارد جريانات سياسي و حزبي شده و رسالت اصلي خود را فراموش مي‌كنند.

در الگوي پيشنهادي جديد پس از اينكه اكثريت از امكانات اتصال به شبكه‌ي جهاني (International Network) برخوردار شدند، آموزش‌هاي همگاني براي كاربران از سوي حكومت فراهم مي‌شود. در اين حالت شهروندان قادرند هر لحظه كه اراده نمايند با تمام زيرمجموعه‌هاي دولت الكترونيكي ارتباط برقرار نمايند و مسؤلان را در جريان مسائل و مشكلات قرار داده و راه‌كارهاي خود را مستقيماً عرضه نمايند. انتخابات آزاد مي‌تواند از اين راه صورت پذيرد و منتخبين مردم، كساني كه ديگر انتخاب آنها ناشي از گرايشات عشيره‌اي و تعصبات قومي نخواهد بود، پس از راه يافتن به مجالس از همان راهي كه انتخاب شده‌اند ارتباط مداوم و مستمري با موكلان خود داشته باشند و آنها را در زمان‌هاي مناسب در جريان امور قرار دهند. ايجاد حس مشاركت از اولين بازتاب‌هاي چنين حركتي خواهد بود و متعاقب آن اعتماد به چنين سيستمي چنان در جامعه ريشه خواهد دواند كه ديگر هيچ تهديدي نتواند اركان حكومت را با خطر مواجه سازد.

ريچارد اسكويت (R.Askwith) عضو ارشد تحريريه‌ي روزنامه‌ي انگليسي اينديپندنت آن‌سانديز در اين باره معتقد است كه: دموكراسي پارلماني كه در دوران اسب و گاري اختراع شد و به تدريج در عصر بخار تكامل يافت ديگر دوران خود را سپري كرده است. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه دولت‌ها راه جديدي براي مشاركت مردم در تصميم‌گيري بيابند.

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۱٦
همواره پيش به سوي پيروزي!
ميهن يا مرگ!
با تمام شور انقلابي‌ام تو را در آغوش مي‌كشم
       « چه گوارا»

از زماني كه « گوارا » در 8 اُكتبر 1967 در عمليات رزمي ساخته‌ي سيا « CIA » به دست نظاميان بوليوي زخمي و دستگير و روز بعد تيرباران شد، سال‌ها مي‌گذرد ولي هنوز در مكاني كه هزاران كيلومتر با محل زندگي و مرگ و او فاصله‌ي مكاني دارد، معلمي براي شاگردانش از او مي‌گويدبرنده را هر كسي مي‌تواند حدس بزند

امروز هم پارلمان تركيه با اعزام نيروهاي ارتش براي حفاظت از صلح!!! ( بي‌چاره صلح!) موافقت كردسال‌هاي آينده در مكاني كه هزاران كيلومتر از اين‌جا فاصله دارد شايد بتوان معلمي را يافت كه از قهرماني‌هاي فرزندان ملتي سخن بگويد كه با نوادگان چنگيز و قومي از تبار مغول، فرزندان آتاترك فاشيست مردانه جنگيدند و جان خود را نثار آزادي نمودند

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۱۳

اول: مبارك باد روز جهاني معلم بر تمام معلمان

دوم: با اطمينان مي‌گويم كه چنانچه « معلمين » عزيز ما از « شغل » شريف معلمي مثلاً اخراج شوند، 99درصدشان قادر به تأمين حتي نان خشك سر سفره‌شان نخواهند بود! چرا كه نه سواد درست و حسابي در كار است و نه از فن و حرفه‌اي آگاهي دارند و نتيجه‌ي چنين احساسي كه خود بهتر از هر كسي از آن آگاهي دارند، پذيرش هر فرماني از سوي هر كس و متعاقب آن سرخوردگي ناشي از چنين عملي مي‌باشد كه زيان اصلي در اين بين متوجه شاگرداني است كه به شاگردي در چنين شرايطي محكوم شده‌اند! به‌راستي كه دانش‌آموزي نزد چنين معلماني سخت‌ترين محكوميت ممكن است!!!

سوم: ناامني در جاده‌هاي بين شهري به حدي گسترش يافته است كه هر روز شاهد تصادفات مرگبار در مسير مريوان سنندج هستيم كه هر ماهه جان نفرات بسياري را مي‌گيرد. راننده‌ها به علت احساس امنيت ناشي از اين موضوع كه در صورت وقوع جرم و مشاهده‌ي آن از سوي آقايان مأمورين حفظ امنيت جان شهروندان، با پرداخت حق صرف‌نظر!!!به آنان به سهولت از جوابگويي به قانون در امان خواهند بود ( بارها شاهد پرداخت مبالغ نقدي به جناب سروان! و بالاتر بوده‌ام!!!) به جولان در جاده‌هاي غير استانداردي مي‌پردازند كه براي نيازهاي نيم قرن پيش احداث شده‌اندطي دو روز گذشته شاهد مرگ هفت نفر طي دو فقره تصادف در حدفاصل ده‌كيلومتري جاده‌ي مريوان سروآباد بوده‌ايمكي نوبت ما مي‌رسد؟؟؟

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۱٠

«تور»يسم و پيامدهاي آن

امروزه صنعت گردشگري يكي از مهمترين منابع درآمد كشورهايي است كه از جاذبه هاي توريستي برخوردارند. «مريوان» يكي از شهرهاي كردستان است كه از اماكن توريستي فراواني برخوردار است و به همين دليل هر ساله پذيراي تعداد زيادي از گردشگران داخلي و گاهاً خارجي مي باشد، اما در اين رابطه ذكر چند نكته ضروري به نظر مي رسد:

1ـ به علت خلاء فرهنگي حاكم بر جامعه (كه خود بحثي جداگانه دارد) توريسم در حال حاضر و به شكل كنوني آن باعث تغيير و تبديل عناصر و پديده هاي فرهنگي ملي شده و «تور»يست ها كه اكثراً افراد بدون درد جامعه هستند با ظاهر خودباخته كاملاً مشهود در جامعه سنتي (از لحاظ فرهنگي) ما ظاهر شده و از آنجا كه جوانان ما هم به شدت «الگو پذير» هستند، با الگو پذيري از آنها بافت فرهنگي جامعه به هم مي ريزد آنهم نه به صورت مثبت بلكه در شكل منفي آن. چنانكه به سهولت قابل مشاهده است.  امروزه شاهد مسايلي هستيم كه قبلاً هيچ يك از افراد جامعه حاضر به ديدن آنها نبودند اما اينك «نوه هاي ميديا و كيخسرو»! را چه شده است كه بي تفاوت از كنار اين فجايع مي گذرند و وقت را به طرح مسايل بيهوده تلف مي كنند. «تور»يست ها اولين ناقلان اين ويروس خطرناكند.

2ـ مسئولان به شدت به تبليغ جاذبه هاي توريستي شهر پرداخته و هرگز پيامدهاي منفي آنرا در نظر نگرفته اند و گامي در جهت تحكيم زيرساخت هاي فرهنگي جامعه برنداشته اند. اگر گردشگران با ورود به شهر به نفع اقتصاد شهر به خريد پرداخته اند ( آنهم خريد لوازم آرايشي و كه فقط نمود كاذب دارند) سود آن تنها به جيب سرمايه داراني واريز شده است كه خود به استثمار كرامت انسا نهاي بي شماري پرداخته اند كه رنج حمل وسايل آرايشي و ظروف كريستال و مشروبات الكلي را از آنسوي مرز با تحمل مرارتهاي فراوان و خطرات جاني بسيار در قبال دستمزد اندكي متحمل شده اند و در اين راه و در بازار سياه سرمايه كرامت دختران و پسران جوان باربر ما را به چوب حراج گذاشته اند تا «تور»يست هاي گرامي دست خالي از اين خوان گسترده كه غارتگران كرامت انساني پهن نموده اند، برنگردند. كيست كه نداند بهره مادي واقعي را چه كسان معدودي به جيب مي زنند و زحمت واقعي را چه كساني بر دوش دارند؟ لازم است كارشناسان و صاحب نظران با پذيرش واقعيات راهكارهاي مناسبي را جهت رفع معضلات ناشي از ورود «تور»يست ها به شهرمان ارائه داده تا همگي با استقبال از آن در ساختن آينده اي روشن براي فرزاندنمان بكوشيم و به نحو شايسته اي از امكانات طبيعي خدادادي منطقه استفاده نموده و در معادلات اقتصادي هم اندكي مسائل اجتماعي و فرهنگي و انساني را در نظر گرفته و يكطرفه و تنها به نفع «خود» به تشريح قضايا نپردازيم چه گذر از سنت و ورود به دنياي مدرن با خودباختگي فرهنگي و جايگزين نمودن آن ميسر نيست.

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/۸

رنگ، مدرسه، آموزش

انسان از بدو آفرينش تاكنون همواره با رنگ مأنوس بوده و در فضايي آكنده از رنگ زندگي كرده است. جهان پيرامون ما از دو عنصر مهم تجسمي تشكيل شده است: فرم ( شكل ) و رنگ. تمام اشيا و موجودات ابتدا از لحاظ شكل و اندازه احساس شده و سپس پوشش رنگي آنها مورد توجه قرار مي‌گيرد، در عين حال رنگ علامت مشخصه‌ي هر شي‌ء طبيعي است. امروزه تصور جهان بدون رنگ براي افراد غير ممكن است و تمام ارتباطات و دريافت‌هاي عيني به وسيله ي رنگ‌ها حاصل مي‌شود. رنگ‌ها براي زندگي انسان ضروري است ليكن ضرورت آن به حدي نيست كه در صورت نبود آن از زندگي محروم شويم اما نقش بسيار مهمي در زندگي عاطفي و معنوي ما دارند. ما به درخشش روزهاي آفتابي و شادابي رنگ‌ها تمايل بيشتري داريم و از هواي ابري و خاكستري خسته مي‌شويم. اشياء خوش‌رنگ، گل‌ها، درختان سبز،آسمان لاجوردي و … را مي‌ستاييم. رنگ‌ها، به مسرت خاطر انسان مي‌افزايند و بر سلامتي او اثر مي‌گذارند.

تأثيرات روانشناختي رنگ‌ها: اصولاً يكي از ويژگي‌هاي رنگ، جنبه‌ي تأثيرگذاري آن است. يكي از جنبه‌هاي روان‌شناختي رنگ، اثر تشعشعات رنگي روي مغز و روح است. انسان از روزگاران بسيار دور تاكنون تحت نفوذ و تأثير رنگ‌هاي پيرامون خود بوده است و رنگ در همه‌ي اركان زندگي ما رخنه كرده است. هر رنگ از نظر رواني معني و مفهوم خاصي را همراه دارد و در واقع رنگ‌ها تحت تأثير فرهنگ‌هاي مختلف و عوامل جسمي و رواني داراي معاني خاصي شده‌اند. يك رنگ در يك نظام اجتماعي مشخص ممكن است داراي مفهومي باشد كه در نظام ديگر، معني متضاد آن را بدهد. رنگ هميشه معرف و وسيله‌اي براي بيان و ارتباط احساسات و عقيده بوده و هست، به طوري كه مي‌توان با زبان رنگ‌ها صحبت كرد. بشر از قديم‌الايام براي رنگ‌ها، همچون فرم‌ها، مفاهيم نمادين ساخته است كه به اعتبار آنها واكنش‌هاي خودش را نسبت به محيط پيرامون به تصوير درآورد.

بحران رنگ در مدارس: با تمام اين اوصاف، رنگ در نظام آموزش و پرورش ما هيچ جايگاهي ندارد چرا كه اساساً در تدوين قوانين و آئين‌نامه‌هاي مدرسه‌اي و ساخت بناها و فضاهاي آموزشي به آنچه اهميت داده نشده است، بهداشت رواني و وضعيت روحي ساكنين اين اماكن است. سازمان توسعه و نوسازي مدارس كه متولي چنين كاري مي‌باشد با سپردن ساخت مدارس به دست پيمان‌كارهايي كه كمترين سواد بصري و كوچكترين شناخت رواني در اين رابطه ندارند و نيز عدم نظارت درست و اصولي، در خاتمه مدارسي را تحويل مي‌گيرد كه پنجره‌هاي آن نارنجي با پرده‌هاي قهوه‌اي سوخته و ديوارهايش به رنگ زرد خاكستري مي‌باشند!!! ( چنين مدارسي را حداقل در محل خدمت خود به وفور مشاهده نموده‌ام). آيا به‌راستي در بين متوليان امر مي‌توان كسي را يافت كه عالم به معناي ساختاري رنگ‌ها و اثرات بسيار گسترده‌ي رواني آنها باشد؟ اگر چنين كسي وجود دارد كه بايد به درك و دانش او شك كرد و اگر چنين نيست چه كسي جوابگوي وقوع فاجعه‌ي رنگي در مدارس است؟ موضوع ديگري كه در رابطه با اين مسأله قابل بحث است عدم رعايت قوانين رنگي در پوشش معلمان و دانش‌آموزان است. قبلاً به دليل شرايط ويژه‌ي جامعه، ذهنيتي در بين عامه‌ي مردم شكل گرفته بود كه بايستي هميشه معلم ( در اين‌جا بيشتر منظور معلمان خانم مي‌باشند ) با لباس و پوششي به رنگ تيره در محل كار حاضر شوند. امروزه ديگر سياه، سرمه‌اي، قهوه‌اي و رنگ‌هاي هم‌خانواده‌ي آنها كه اثراث ذهني نامناسبي را بر فرآيند آموزش مي‌گذارند ( به سبب خنثي بودن، انزواي رنگي، بي‌تحركي، ترديد، عدم درخشش و ناباوري كه از مشخصه‌هاي اين گروه از رنگ‌ها مي‌باشند ) بايد جاي خود را به رنگ‌هايي بدهند كه تعقل، تفكر و آرامش خردمندانه ( سبز )، تسكين ‌دهنده‌ي هيجان‌هاي دروني، تمركز فكر و انديشه ( آبي )، جواني و شادابي ( نارنجي ) را به دنبال دارند. از معلمي كه با پوشش سياه، علوم پايه را تدريس مي‌كند، به دليل خنثي بودن رنگي فرم و هضم در محيط و ناتواني در جلب توجه ظاهري مخاطب نبايد انتظار داشت شاگردانش را در حد عالي تفهيم نمايد. چه اشكالي دارد كه همين معلم با لباسي به رنگهاي به‌اصطلاح شاد! در كلاسي حاضر شود كه شاگردانش به لحاظ هرم جمعيتي در سني قرار دارند كه طالب نوآوري، كشش، تحرك و سرشار از انرژي هستند! به اميد روزي كه سازمان آموزش و پرورش به اين قناعت برسد كه « پرسيدن عيب نيست » و چاره‌‌ي كار را از متخصصين و روان‌شناسان جويا شود و امنيت روحي و رواني كاركنان و دانش‌آموزانش را مورد توجه قرار دهد.

 

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٧/٢

يكم - مثل اينكه نگراني ما از رفتن خانم « شيخي » مدير زحمتكش و با احساس دبيرستانمان با آمدن خانم باتجربه و باشخصيت مثبتي به نام خانم « احمديان » مي‌رود كه برطرف شود. دوم باز شروع شدروزهايي را كه كلاس دارم از مريوان (محل سكونتم) كه در 35 كيلومتري محل كارم واقع شده است با سرويسي مي‌پيمايم كه دو نفر از خانم‌هاي دبير همكار، ما را همراهي مي‌كنند. باز گذاشتن كيف پرمحتوايشان مابين خود! و ما ! كه باعث عذاب روح و تنگي جا و حيرت آقاي راننده است! و بحث بر سر موسيقي كُردي آري يا نه؟ و رنگ لباس‌ها و هنر معلمي و كه همه را بايد ما به جرم پرحرفي و اين چند واحد هنري كه پاس كرده‌ايم. جواب بدهيم و رفتن سر كلاسي كه پرانرژي‌ترين شاگردان حداقل خاورميانه! ساكنين آن مي‌باشند و چهار روز از بام تا شام با آنها بودن و تحمل متقابل و برگشتن و تكرارچنان به اين سيكل معتاد شده‌ام، آن روزهايي هم كه كلاس ندارم بايد همين رفتن و برگشتن و تحمل كيف خواهران!!! و البته نرفتن سر كلاس و تنها شنيدن صداي سه مرتبه سوت همگاني بچه‌ها و آنگاه چند دقيقه‌اي سر به سر همكارن گذاشتن (خصوصاً اين داده مرضيه كه وقتي شاگردانش را از يادگيري مطالب جديد درسي ناتوان مي‌بيند بايد گريه‌هايش را در دفتر مدرسه ما به جرم همكار بودن تحمل كنيم!) و اين « سه نقطه »‌هم عجب به داد ما مي‌رسد. دختران بااستعدادم به حدي مرا از حفظند! كه تك به تك « سه نقطه »‌ها را مي‌فهمند و مي‌خندند! و بعضاً با تلفن و زنگي به منزل، مادرم را از آن آگاه مي‌كنند! و سپس نصيحت‌ها و بعد به نتيجه نرسيدن‌ها و غر زدن‌ها كه تا كي مي‌خواهي و واي كه تحمل اين قسمتش چقدر مشكل است!!!

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/۱٥ خێره‌کانی مردن له کوردستاندا! نیشتمانپه‌روه‌ر! هــه‌ڵـــه‌بــــجه! خه‌ڵک! شه‌ڵماش ره‌وگه ره‌وگه ئه‌م " که‌رکووک " ه ئاقیبه‌ت ....! ۱۳۸٦/۳/٩
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب