نویسنده (های) وبلاگ س.عیلمی‌زاده
آرشیو وبلاگ
      مامۆستا و خوێندکاران ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/٢٩

زمستان در اين‌جا نرم‌نرمك از راه رسيده و امروز برف همه‌جا را سفيد‌پوش كرده است و كماكان بارش آن ادامه دارد… برف و سرما و يخ‌بندان را نمي‌دانم نعمت بخوانم يا عامل دردسر! يكي از رمزهاي ماندگاري ملتي كه دستش از همه جا كوتاه است و موجوديتش در طول تاريخ با خطر اضمحلال روبه‌رو بوده است همين موقعيت جغرافيايي منحصر به‌فردي است كه البته مشكلات بسياري هم به دنبال داشته است:
خاطره‌‌اي از اولين سال‌هاي معلمي، آنگاه كه هنوز بسيار احساسي با قضايا برخورد مي‌كردم و به قول مريواني‌ها ( وام ئه‌زاني راسه! )…
« ژاوه‌روُ » زمستان‌هاي سختي دارد كه تا نباشي و نبيني، اداركش توانستن ممكن نيست! با آغاز فصل سرما، هر روز دختر دانش‌آموزي را مي‌ديدم كه با مانتو و بدون لباس گرم راهي مدرسه مي‌شد… روزي او را به دفتر آموزشگاه فرا خواندم و تذكر دادم كه از فردا چنان‌چه اين‌گونه به مدرسه بيايي، حضور در كلاس درس برايت مقدور نيست! اما از من گفتن و از او نشنيدن! عاقبت كار به جايي كشيد كه پدرش را به مدرسه فرا خوانديم. حرف‌هايش را هنوز پس از گذشت چند سال خوب به خاطر دارم.
از او پرسيدم:
ـ جنابعالي چگونه است كه فرزندت را اين‌گونه راهي مدرسه مي‌كني؟
ـ جنابعالي 7 نفر عائله دارم! جنابعالي مجبورم شب و روز اين طرف و آن‌طرف را بگردم تا بتوانم شكم‌ آنها را سير كنم! جنابعالي كه سالي يك‌بار برنج مي‌خوريم، جنابعالي چگونه مي‌توانم براي بچه‌هايم لباس گرم بگيرم؟!!!…
و اين‌گونه بود كه تا آخر سال از خجالت ديدن شاگرداني كه غرور‌انگيزترين دوران زندگيشان را بايد در حسرت پوشيدن كاپشن تاناكورايي بگذرانند، سرم را بلند نكردم!

 

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/٢٦

خانم همکاری که مدیر دبستان دخترانه‌ای بود تعریف می‌کرد:
پس از مشاجره با یکی از همکاران از اتاق دفتر خارج شدم. دو نفر از دختران دانش آموز را در حین برخورد با یکدیگر دیدم و از فرط عصبانیت در حیاط دبستان سیلی محکمی را به صورت یکی از آنها کوبیدم...در این اثنا انگشترم پس از بالا آمدن دستم به مقنعه‌ی دخترک سیلی خورده گیر کرد و به میان گل و لای باغچه‌ی مدرسه افتاد... هنوز برای برداشتن آن خم نشده بودم که آن دختر سریع آنرا از لابه‌لای گلها یافته و با سرعت مشغول تمیز نمودن آن با گوشه‌ی مقنعه‌اش شد و پس از لختی آنرا با احترام تمام دودستی مقابل چشمان حیرت‌زده‌ام به من برگرداند...
نزدیک بود از خجالت و شرم بر زمین بیافتم... به اتاق دفتر برگشتم و همکاری را که ساعتی قبل با او مشاجره کرده بودم صدا زدم... با تعریف موضوع پیش آمده هر دو از اینکه بر چنین انسانهای لبریز از احساس و سالمی مدیریت میکنیم خجالت می‌کشيديم...!!!

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/٢۳
مزگيٌنی بوٌ دايکی شه‌هيد
                                              کيٌ‌يه ئه‌لٌيٌ:
                 خه‌ونی پيٌشمه‌رگه به دی ناييٌ؟
وا قاره‌مانی ( قادسيیه ):
                                         هه‌والٌه بوٌ
                                         هاومه‌سله‌ک و پالٌه‌وان فس‌فسه‌کان
             پووزه‌ی سوور باوی نه‌ماوه
                                                        ئه‌مرٌوٌ نه، به‌يانی ...
                                                    
                            
صدام حسين دستگير شد

پل برمر، سرپرست تشکيلات آمريکايی اداره امور عراق، تاييد کرده است که صدام حسين، رييس جمهوری سابق عراق، ساعت هشت شامگاه شنبه، 13 دسامبر، به وقت محلی در روستای دور واقع در 15 کيلومتری جنوب شهر تکريت، زادگاهش، دستگير شده است .دستگيری صدام حسين دشمن شماره يک ملت کرد با خفت و خواری شادی هزاران هزار مادر دل‌سوخته‌ای را باعث شد که فرزندان خود را قهرمانانه در راه آزادی ميهن تقديم کرده بودند. قهرمان ام‌المعارک اينک در چنگ قدرت‌مندانی اسير است که خود قدرت را به او بخشيده بودند! اينست سرانجام ديکتاتوريت...
 
 

 

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/۱٩
( با تعظیم در برابر قامت نستوه کسانی که در هر شرایطی سرود بودن را سر داده‌اند و از خود گذشته‌اند...)
آسیب شناسی تشکل های دانشجویی کرُدی ( 1 )
یکم : سال‌های آغازین دهه‌ی 70 - مریوان:
پس از اتمام جنگ انجمن‌ها و تشکل‌های ادبی و فرهنگی کُردی مجالی برای فعالیت پیدا نموده و در این راستا با برگزاری جلسات منظم سعی در تثبیت موقعیت خود و شناساندن هویت کُردیشان داشتند. من هم در سنین نوجوانی و سرشار از احساس کُردایه‌تی! گاهی با خواندن اشعاری که شاه بیت تمام آنها کُردستان بود عضو ثابت انجمن بودم. در آن زمان و با آن شرایط اصولی‌ترین کار ممکن همان بود: تقویت روحیه‌ی افراد جامعه‌ای که جنگ آنان را فرسوده کرده بود و ایجاد زیر ساخت‌های مناسب فکری و اندیشه‌ای که افراد از طریق آن قادر باشند هویت از یاد رفته‌ی خود را بازیافته و به موازات آن گام‌های محکمی را برای ساختن جامعه‌ای پیشرو بردارند...
دوم: ساعت 12.30 - سالن سینمای دانشکده‌ی علوم دانشگاه ب-س- 18/9/1382
سالن مملو از جمعیتی که احساس کوردایه‌تی! کماکان در آنها مشهود است! اولین مطلب را که شعری کوتاه است قرائت می‌کنند. نفر دوم در حال خواندن نوشته‌ای چند صفحه‌ای است که پس از چند دقیقه حضار به نشانه‌ی بی‌میلی و درخواست برای قطع خواندن مطلب کف می‌زنند و سوت می‌کشند! گه‌لی‌کورد مانند همیشه خواهان شنیدن موسیقی است!!! چند نفر دیگر هم اشعاری را می‌خوانند (البته نه پیرو افاعیلند و نه در چهارچوب شعر هجایی کُردی قرار می‌گیرند) که آنهم در وصف چهارراه‌ها و دشت‌ها و مغازه‌های کردستان است! گویا نوادگان میدیا هنوز ادبیات چند دهه‌ی قبل را به تبع ( قسه‌ی پیاو یه‌کيٌکه!) حفظ نموده و از مواضع اصولی خود عدول نکرده‌اند! چنین نگرشی را می‌توان برای دهه‌های قبل توجیه نموده و آنرا با افتخار تحسین کرد اما در زمانی که رقبای ما با گذر از این مراحل شیوه‌های مقابله‌ی نوینی را در پیش گرفته‌اند آیا ما با همان راه‌کارهای کلاسیک و شناخته شده‌ی ده‌های قبل خود قادر به ادامه‌ی بقا خواهیم بود؟
کُرد بودن و افتخار به آن بسیار عالی است اما تکرار مداوم آن و غفلت از دیگر جوانب قضیه اشتباهی است که گه‌لی کورد در تکرار آن استاد است! ناگفته نماند که اکثریت حضار صرفاً برای تفنن و شنیدن موسیقی ( آنهم در سطحی ابتدایی) و البته ( لطفاً با دیده‌ی کوردایه‌تی به قضییه ننگرید و عصبانی نشوید!) هم‌کلامی با جنس مخالف ( که در این مورد حق دارند) در اینجا جمع شده بودند. نشان به این نشان که اکثریت حوصله‌ی شنیدن مطالب خوانده شده را نداشتند!
چنین حالاتی در صورتی که به مراحل احقاق حقوق اولیه‌ی خود رسیده باشیم نه تنها قابل ایراد نیستند بلکه لازمه‌ی کارند اما مادامی که به جای سعی در اثبات حقانیت خواسته‌های خود از راه‌هایی که قبلاً آنها را هزاران بار تکرار نکرده باشیم چنین سطحی و احساسی با قضیه برخورد نماییم هیچ تفاوت فکری و محتوایی با نیاکان دوره‌ی غارنشینی خود نخواهیم داشت و تنها فرم مدرن و امروزی ماست که مایه‌ی تمییزمان از هم خواهد شد! برای قشر دانشجو که نخبگان ملتند تکرار چنين اشتباهاتی غير قابل بخشش می‌نمايند!
این بحث ادامه دارد...
 
  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/۱٥

اظهار عجز و ابراز ناتواني زننده‌ترين عادتي است که هميشه سعي در اجتناب از آن داشته‌ام اما به تبع معلم بودن گاهي پيش مي‌آيد که ناچار از نگارش مواردي مي‌شوم که ممکن است از آن ضعف و ناتواني برداشت شود که هرگز چنين نبوده و نيست و هدف از نوشتن مواردي اين‌چنيني صرفاً ثبت وقايعي است که در آينده غير واقعي خواهند نمود!

امروز صبح اول وقت مجبور شدم براي انجام کاري به سروآباد بروم. نرسيده به ميدان ورودي شهر سياهي کسي را احساس کردم که قبلاً مرا ديده و شناخته بود و سعي در استتار خود داشت! عاقبت وقتي که چاره‌اي جز آشکار نمودن خود پيدا نکرد سامان را ديدم! شاگردي که سال‌هاي قبل بارها بر سر شيرين‌کاري‌هايش و اجبار در دفاع از او با همکاران تا مرز درگيري پيش رفته بودم و از اين روي با سامان به اصطلاح خودش ( دوست ) شده بودم! جثه‌اي نحيف و قد کوتاه و صورت دائم‌التيره‌اش! چهره‌اي ازيادنرفتني را برايش به وجود آورده بود و امروز از شدت سرما دست و صورتش به تيرگي گرائيده بود! او را به داخل اتومبيل آوردم و با عصبانيت علت حضورش را جويا شدم.( سامان در (قه‌لاٌجيٌ ) روستايي مابين مريوان - سروآباد زندگي مي‌کند). پس از چند لحظه سکوت و بازگويي داستاني ناراحت‌کننده‌يي به ماجرايي بردم که مدتها بود برايم معما شده بود:

سامان با مادر و برادر بزرگترش ( علي هم سال‌ها شاگردم بود!) در يکي از محروم‌ترين آبادي‌هاي تاريخ بشريت زندگي مي‌کند: ( قه‌لاٌجيٌ ) مکاني که در آينده از آن برايتان خواهم نوشت! به قول سامان او از 7 سالگي خود هزينه‌ي زندگيش را تأمين مي‌کند. سال‌هاي قبل که در مدرسه‌ي ( قه‌لاٌجيٌ ) چند ساعتي تدريس داشتم بر سر کلمه‌اي بارها با دوستان همکارم مشاجره کرده بودم: روزي سامان کسي که هرگز کسي او را در حال گريه نديده بود نزدم آمد و همراه قطرات اشک موضوعي را برايم تعريف کرد که علت اصلي مشاجراتم بود: هر بار که نوبت خطاب او فرا مي‌رسيد دوستان همکار او را ( آشغالي ) صدا مي‌زدند! و معتقد بودند که از او هميشه بوي آشغال به مشام مي‌رسد!

امروز معلوم شد که حدود 2 سال است هر روز اول صبح قبل از اينکه مأموران شهرداري آشغال‌هاي شهر را جمع‌آوري نمايند سامان فاصله‌ي 10 کيلومتري قه‌لاٌجيٌ - سروآباد را با بدبختي‌هاي بسيار طي نموده و قبل از خروج مردم از منازلشان تمام سطل‌هاي زباله را سرک کشيده و به تفکيک آنها پرداخته شايد تکه‌اي پلاستيک يا فلز را در بينشان پيدا نمايد. هر چند روز يک‌بار آنها را به مريوان آورده و به مراکز جمع‌آوري اين‌گونه وسائل مي‌فروشد و از اين راه مبلغي ناچيز را براي تأمين هزينه‌ي زندگيش به دست مي‌آورد...

شما بگوئيد ( آشغال ) چه کساني هستند؟ سامان يا افرادي که...؟؟؟!!!

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/۱٠

یکی از مهم‌ترین وظایف هنر ایجاد آرمان‌های بی‌زمان و نامحدود است که به مرور باعث ایجاد تنش و حرکت در جامعه می‌شود. موسیقی به عنوان یکی از هنرهای تأثیرگذار و فراگیر از این قاعده مستثنی نیست. عادتی که مدتی است مانند یک مرض خود را آشکار کرده است سعی و اهتمام رسانه‌های کردی در ترور هنر اصیل با مشخصه های فوق الذکر است.

نمی دانم سیاست گذار شبکه های ماهواره ای چه کسانی هستند؟ هر که باشند از حداقل سواد هنری برخوردار نیستند و گرنه چنین ناشیانه کمر همت به نابودی هنر کردی نمی بستند...

 

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/٧

( کورٌه مه‌لا ) و به قولي آخوندزاده بودن باعث شده است بسیاري از مسائل را به علت کثرت تکرار در ديدن و شنيدن عادي ببينم. از سويي در جامعه‌ي کردستان گروهي ظهور نموده‌اند که برعکس به سبب نومسلمان! بودن چنان متعصبانه به طرح مسائل مذهبي مي‌پردازند که آدم از شنيدن آن وحشت مي‌کند! مدت‌هاست دوستاني که چند سال از يادگيري حمد و قنوتشان نمي‌گذرد به ما گير داده‌اند که از ديدگاه امام شافعي شما مجرميد که چنين با شاگردانت راحت! هستيد و حجاب معاشرت را رعايت نمي‌کنيد و ... و خلاصه چند بار خانم‌ها و آقايان همکار پيرو راستين سنت و جماعت با بهره‌گيري از آموزه‌هاي مقدسشان پشت در کلاس اين معلم ملحد وابسته به بيگانگان! به استماع دزدکي سخنانمان نشسته‌اند و استراق سمع خود را لابد در راستاي تقويت مذهبشان دانسته‌اند که هر چه را براي خود مشروع مي‌پندارند.

آقا و خانم همکاران ارجمند باور بفرماييد ما هم مقدسات را ارج مي‌نهيم و پايبند آن هستيم ولي هرگز فکر نکرده‌ايم که بايد ديگران هم مثل ما فکر کنند در غير اين‌صورت حق حيات ندارند. البته اولين اثر جانبي نومسلمان بودن همين است! حق داريد!از کاروان دوستانتان در الجزاير و افغانستان و مصر عقب افتاده‌ايد بشتابيد که غفلت از آن مايه‌ي عقب ماندن ( گه‌لي کورد) است!

ئه‌سرين و روناک و نگين و فاطمه و هدي و ...هم مجرمند! آخر شاگرد و معلم که نبايد به چشم هم بنگرند ايمان از هر چيزي مهم‌تر است. انسان ضعيف‌النفس است!!! ( ولی ما در تعريف شما که انسان نيستيم!) آفرين بر شما! من ملحد ايمان دارم که تمام نگرش شما ناشي از عقده‌هاي جنسيتان است که همين جامعه‌اي به ارث رسيده‌ي شما باعث آن است.


متاسفانه پس از نوشتن پاراگراف آخر از نوشتن آن نادم بودم و به علت قطع خطوط اينترنت قادر به پاک نمودن آن نشدم. با عرض معذرت از خدمت تمام کسانی که اين قسمت را ناخواسته مطالعه نمودند...

  نظرات ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٩/٢
« گاليله » راست‌بيٌژ نه‌بوو!
                               « من »: گاليله!
سالٌه‌هايه
             وه‌کوو کانوونی مه‌نزوومه
                                             « توٌ » :
                                                     خوٌره‌تاو!!!
---------------------------------------------------------------------------------
  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/۱٥ خێره‌کانی مردن له کوردستاندا! نیشتمانپه‌روه‌ر! هــه‌ڵـــه‌بــــجه! خه‌ڵک! شه‌ڵماش ره‌وگه ره‌وگه ئه‌م " که‌رکووک " ه ئاقیبه‌ت ....! ۱۳۸٦/۳/٩
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب