نویسنده (های) وبلاگ س.عیلمی‌زاده
آرشیو وبلاگ
      مامۆستا و خوێندکاران ()
  نویسنده: س.عیلمی‌زاده - ۱۳۸٢/٤/٧
امروز گفتگوی تلفنی که پيشتر با بخش کردی راديو بين‌المللی سوئد انجام داده بودم بر روی ايتنرنت قرار گرفت. برای دیدن و شنيدن به( این آدرس ) بروید:

http://www.sr.se/rs/red/ind_kur.html


************************************************************
كه‌ند و كوُسپ هه‌نگاوم پيُ ناكا شل…
حضور در مدرسه‌اي كه بجز خودت تمام كاركنانش خانم باشند، در مرحله‌ي اول سخت و ناراحت‌كننده به نظر مي‌آيد ولي هرگز به اندازه‌ي امسال آدم باشعور و با حس وظيفه‌شناسي عالي يك‌جا جمع نديده‌ام:
خانم شيخي با آن مديريت عالي و منحصر به فردش. خانم زارعي و سعيدي و صميميت خالصانه‌شان. خانم مولايي و فرهنگ كلامي فوق‌العاده جالبشان، خانم ويساني و اشك‌ريختن‌هايشان به خاطر شاگردانش… ( لازم به ذكر است كه خودم هر چند ۷-۶سال بیشتر سابقه‌ی تدریس ندارم از همه به لحاظ سني بزرگ‌تر بودم.
اين‌ها را گفتم كه بدانيد مسايلي را كه مي‌خواهم بيان كنم هيچ ارتباطي با همكاران شريفي كه از آنها نا‌م بردم، ندارند. )
هر بار وقت شود گوشه‌اي از مشكلات عجيب و خند‌ه‌داري را كه امسال برايم پيش‌آمده‌اند در اين‌جا خواهم نوشت:
هر چند به دليل شرايط ويژه‌ي فرهنگي جامعه سعي وافر كرده‌ام كه هميشه با گردن‌نهادن به خواست اكثريت از انگشت‌نما شدن پرهيز كنم ولي گاهي پيش آمده است كه هاي‌لايت! شويم. موقعيت مكاني مدرسه‌ي ما به گونه‌اي است كه در شرقي‌ترين ناحيه‌ي شهر واقع شده‌است و شاگردانم اكثراً مجبورند فاصله‌ي منزل تا مدرسه را كه كم هم نيست، پياده طي كنند. از اول سال به دلايل بسيار، بعد از تعطيلي كلاس با بچه‌ها همراه مي‌شدم و اين فاصله را با هم طي مي‌كرديم. اواخر آذر ماه سال 81 بود و سه ماه از سال‌تحصيلي گذشته بود، يك روز خانمي از همكاران فرهنگي كه هرگز او را از نزديك نديده بودم به مدرسه زنگ زده و اظهار نمودند كه از حركت ما به شدت ناراضي‌اند. آخر چگونه مي‌شود معلم با شاگردانش طي‌مسافت نمايند؟! آنهم معلمي از جنس : « مذكر مجرد !» هر چند توضيح دادم كه من شاگردانم را با عناوين فرزندانم، دخترانم و … مي‌شناسم و خطاب قرار مي‌دهم، توجيه نشده و تهديد نمودند كه جلوي اين كار ما را خواهند گرفت. تعجب مي‌كردم از اين كه خانمي كه خود با تمام وجود فرهنگ تبعيض جنسي را لمس كرده و محدوديت‌هاي خنده‌دار را تجربه نموده‌اند چرا بايد به جاي دفاع از شاگردانش اين‌گونه مرا مورد هجوم قرار دهد. بعدها خدا را هزاران مرتبه شكر نمودم كه حداقل علي‌رغم تمام كم‌بودهايي كه دارم، از عقده‌ي جنسي و خودكم‌بيني بهره‌اي نبرده‌ام.
چقدر وحشت‌ناك است خانمي كه به علت هم‌جنسي بايد دختران محصل را بيش از من‌ي كه از دنيايشان كمتر از همه‌ مي‌دانم، به جاي درك صحيح، از هم‌صحبتي بي‌مورد! و ارتباط!!!خارج از كلاس با آقا!!! معلمشان منع و حتي تهديد كند.
ما كه مانديم و محل نگذاشتيم و برديم. آنها هم باختند و …ولي براستي فاجعه است…
بزرگ‌نمايي مسايل پيش‌پا‌افتاده و در محاق قرار گرفتن مشكلات واقعي از عادات همه‌ي افراد جامعه‌ي كنوني ما شده است.
  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/۱٥ خێره‌کانی مردن له کوردستاندا! نیشتمانپه‌روه‌ر! هــه‌ڵـــه‌بــــجه! خه‌ڵک! شه‌ڵماش ره‌وگه ره‌وگه ئه‌م " که‌رکووک " ه ئاقیبه‌ت ....! ۱۳۸٦/۳/٩
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب